“Synergy” سینرژی یا هم افزایی چیست؟

واژه شناسی

کلمه سینرژی از دو بخش تشکیل یافته است : “syn”که پیشوندی است به معنای “با هم” و”Ergy” به معنای “کار وفعالیت” میباشد . پس کلمه synergy”” به معنای work/function together یا “تلاش گروهی” می باشد .
سینرژی در فرهنگ انگلیسی بصورت زیر تعریف شده است :

The additional energy or greater effect that is produced by two or more people combining their energy

“Synergy” را در فارسی به صورت زیر میتوان تعریف کرد:

همکاری مجزای چند عامل به طوری که اثر کلی آنها از جمع اثرات آنها که به صورت مستقل به دست می آید بیشتر باشد .

واژه “هم‌افزایی” معادل کلمه سینرژی به معنای کار مشترک و تعاون به معنای کار و فعالیت تشکیل شده است که در معنای کلی “تلاش گروهی” معنی می‌شودبزرگان علم مدیریت نیز هم‌افزایی را این‌گونه تعریف کرده‌اند:
  • همکاری مجزای چند عامل که مجموع اثر آنها از مجموع یکایک و مستقل آنها بیشتر است؛
  •  تعامل و همکاری چندنفر از افراد به گونه‌ای که اثر ترکیبی حاصله بزرگتری از مجموع انرژی و تلاش افراد و اعضا باشد‌؛
  •  اثر مضاعف ناشی از همکوشی، همیاری و فعالیت مشترک توام با تعامل دو یاچند نفر که در نهایت نتیجه ای بسیار باارزش‌تر از فعالیت‌های فردی و مستقل در پی دارد.

به طور کلی هم‌افزایی پدیده‌ای است که باعث تشدید اثر یا فعالیت می‌شود و در حوزه مطالعات مدیریت برای بیان تاثیر فعالیت‌های گروهی و افزایش بازده تیمی از این واژه استفاده می‌شود.

هم افزایی سازمانی

تشبیه سازمان به انسان، نمونه بسیار مناسبی از نحوه فعالیت سازمان در قامت سیستم است. اندام‌های مختلف بدن شبیه اعضای سازمان در ترکیبی هماهنگ و همگون در حال خدمتندکمال انسانی و سازمانی نیز در این است که همه قوای فردی و سازمانی به طور همه جانبه با هم و برای هم در جهت هدفی والا رشد و نمو کنند. در سازمان تخصیص بهینه منابع و سازماندهی مناسب نقش مهمی در رسیدن به اهداف دارد.

شرکت ها و سازمان های صنعتی و بنگاههای تجاری نیز سرشتی همچون انسان دارند. ضرورت تشکیل سازمانها، تا کنون نهادهایی را در جامعه بشری پدید آورده است که در عین داشتن هویتی واحد از اجزا و واحدهای مختلفی تشکیل شده است. تولید، مهندسی، آموزش و فروش، بازاریابی، مالی، پرسنلی، خرید، تحقیق و توسعه و برنامه ریزی که هر سازمان بسته به اهداف تاُسیس، کارکنان، نوع فرایند کاری و بسیاری عوامل دیگر، دارای واحدهایی نظیر آنهاست. این واحدهای سازمانی را به منزله اعضای آدمی و فرهنگ سازمانی و ارتباطی را میتوان به منزله قوای آدمی در نظر گرفت. سازمان موفق سازمانی است که بین واحدهای مجزا و مستقل خود هماهنگی و همکاری برقرار کند و روحیه بیگانه فرهنگ سازمانی را در تمامی آنها پدید آورد. این کار وظیفه و حتی هنری است که امروزه آن را رسالت و ماموریت رهبری سازمان می دادند.
آنچه که امروزه «کار تیمی» نام دارد و اساس پیشرفت حرکتهای سازمانی تلقی می شود، نه تنها مستلزم هماهنگی و همکاری اعضا و افراد یک واحد است، بلکه در گستره ای فراگیر، در بردارنده هماهنگی، تفاهم و هم سویی واحدهای مختلف سازمان وحرکت یکپارچه تمامی آنها به سوی هدف است. امروزه رهبر سازمان در واقع مدیر تیم سازمان است. کمال و رشد سازمان به چگونگی انجام وظیفه و مسئولیت تمامی واحد در جهت نیل به اهداف سازمان بستگی دارد.

“جک وشل” مربی تیم جنرال الکتریک ، روحیه تیمی را مقدم بر پیشرفت و ترقی بخش خاصی از تیم می داند . او می گوید: “فرض کنید در سازمانی گروه تولید بهترین ها در حوزه خود هستند، ولی با دیگر بخش ها گفتگو و تبادل اندیشه نمی کنند. اگر بازده این گروه 100 تا 120 ولی نتیجه کلی تیم 65 باشد بهتر است که چنین گروه یا فردی را با کسانی جانشین ساخت که روحیه تیمی دارند و با هماهنگی و هم اندیشی با دیگران بازده نهایی را به 90 یا 100 می رسانند”.

دور ماندن هر یک از واحد های سازمان از چرخه فرآیندهای موثر و اصلی آن به منزله حذف یکی از اعضا یا قوای آدمی است که نتیجه آن، توزیع ناهمگون فعالیت ها بر دوش دیگر واحدها و بروز عدم تعادل در سیستم سازمانی است. این وضعیت در نهایت به دل زدگی اعضا و شکست کلی تیم خواهد انجامید. تصور کنید که بخش تولید سازمانی وظایف خود را بسیار خوب و بهنگام انجام داده و کالا یا محصول مورد نظر را فراتر از پیش بینی های برنامه، آماده عرضه می کند. اگر این سازمان فاقد واحد بازاریابی یا فروش قوی و هماهنگ با واحد تولید باشد، نتیجه کلی چیزی جز هزینه انبار داری، زمان ناشی از آن و اختلال در کل عملیات سازمانی نخواهد بود. در این حالت رهبری سازمان نه می تواند به داشتن واحد تولیدی نیرومند خود بنازد و نه می تواند توقع انجام مسئولیت فروش را از واحد تولید داشته باشد. عدم وجود برنامه ریزی مناسب برای تولید؛ ناهماهنگ و ناهمسویی بخش تحقیق و توسعه با هدف اصلی سازمان و مثالهای گوناگون نظیرآن، منجر به بروز بحران و عدم دستیابی به اهداف سازمان خواهد شد. موفقیت و پیروزی یک سازمان جز با به میدان آمدن توان تمامی واحدها و حرکت و هماهنگ تمام اجزای سازمان در جهتی متحد و همراستا با هدف وجودی سازمان، میسر نیست.

هم افزایی سازمانی، تنها با مشارکت و هماهنگی همه افراد و همه واحد های سازمان به دست می آید. اگر همه افراد و واحد های سازمان در حوزه و سطح کاری ودر مسیر اصلی سازمان و راهبرد رهبری سازمان قرار گرفته و تلاش و فعالیت روزمره آن ها در جهت نیل به هدف تعیین شده سازمان باشد، مجموع توان سازمان از مجموع نفرات و واحد های ان بسیار بیشتر خواهد بود.

مبحث مهمتر این است که لازمه وجود هم‌افزایی در سازمان این است که ابتدا بستر مناسبی را فراهم کنیم، این بستر و محیط شامل:

  • داشتن هدف مشترک بین اعضا در سازمان؛
  • توجه به خلاقیت و نوآوری؛
  • مشارکت همه اعضا و کارکنان در همه فعالیت‌ها تصمیم‌گیری جمعی؛
  • ایجاد فرهنگ کار تیمی و همکاری گسترده اعضا؛
  • آموزش کار گروهی ضمن خدمت به کارکنان است.

ضرورت وجود هم افزایی


ضرورت هم افزایی را می توان در پنج مورد زیر خلاصه کرد:
1- ایجاد هم افزایی در سازمانها به توزیع همگون و هماهنگ بار فعالیتها کمک می کند و تعادل سازمان را افزایش می دهد.
2- هماهنگی فعالیتها وعدم توزیع ناهمگون بار فعالیتها بر دوش دیگر واحدها از دلزدگی اعضا وشکست فعالیتها جلوگیری می کند.
3- سینرژی موجب جلوگیری از بروز بحران درسازمان می شود.
4- بحرانهای ایجاد شده در سازمانها اغلب بر دوش بخشی خاص می باشد(بدون وجود هماهنگی ودید سیستمی ) که توبیخ یاتهدید بخشی خاص نه تنها سودی در بر ندارد، بلکه موجب کارکرد نامناسبتر آن قسمت نیز می شود.
مدیر با ایجاد هماهنگی و یاری گرفتن از مزایای هم افزایی از بروز این بحرانها جلوگیری می کند.
5- ودر نهایت، نباید فراموش کنیم که افزایش بازده کلی، جلوگیری از متشتت شدن بخشها وافزایش توان سازمان در گرو هم افزایی می باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *